مقدمه
سلام
از من خواسته شد تا پیرامون کارهایی که روی به نما انجام میدم مطلب بنویسم و به اصطلاح گزارش ارائه کنم. به نما از زمانی که توسعهش فردی شد، شد یه نقاشی که بدون مزاحم با نظری متفاوت بشینم و اونطوری که دوست دارم تکمیلش کنم، بدون حذف هیچ چیزی که به نظرم برای بهبودش لازم بود، با اولویت دادنهایی که دست خودم بود. برای همین گزارش دادن برام تعریفی نداشت. اما خب چه میشه کرد؟ دنیا است و چرخش اون. گهی بر پشت زین سواری و زمانی اسبت مال دیگری میشه و مجبور میشی زینش رو به دوش بکشی. گاهی سواری و گاهی باید سواری بدی. مالک محصول بودن میتونه معانی متفاوت و بعضاً متناقضی بده.
بگذریم. به نما چی هست اصلاً؟ به نما یه نرم افزار نظارت تصویریه. دوربینها و رکوردهاشون رو کنترل میکنه. فعلاً داره تو بانک پاسارگاد و چند جای دیگه مورد استفاده قرار میگیره. تا کی دووم بیاره با خدا است. اما تا هست منم با جدیت روش کار میکنم. امیدوارم عمرش دراز باشه. خیلی روش زحمت کشیدیم و حیفه از دست بره. تمام تلاش تمام ما تو این چند سال و تمام امیدهایی که بهش بستهایم منو وادار میکنه با تمام وجود ازش دفاع کنم و توسعهش بدم. اگه یه روز بیاد که دیگه خبری از به نما نباشه شاید منم توسعه دهنده محصولی شده باشم که اون رو کنار زده. محصولی که بر اثر یک اشتباه، خودم باعث شدم اصلاً مطرح بشه. اما تا اون روز دلم میخواد روی همین نقاشی کار کنم. برای اینکه یه چیز خیلی خوبی بشه میشه خیلی کارها کرد و من ایدآلم اینه که همه این کارها رو بکنم و تمام نقشههایی که براش کشیدهام رو عملی کنم. ایشالله که بشه.
این به عنوان مقدمه. اما قراره گزارشهای من متفاوت از این درد دلها و بیشتر فنی باشه. این گزارشها رو تا به حال خودم به خودم میدادهام. اما حالا بهانهای پیدا شده تا اون رو با شما هم در میون بذارم. گفتند تو کار نمیکنی، و الا به ما میگفتی چه کار میکنی! اینکه بانک هر روز ارد جدید میده و تقاضاهای جدید داره و تقریباً توی همه اونها هم عجله داره، با این حال شکوه و شکایتی هم جز جسته و گریخته نداره و این تقاضاها بتدریج رفع میشه و مزمن نمیشه، آیا کافی نیست که معلوم باشه یه بدبختی داره بی سر و صدا کار بانک رو انجام میده، نه اسم و عنوانی داره، نه دنبال جاه و مقامه، نه پست میخواد، نه زیر بار فشارهای وارده سر خم میکنه و نه حاضره از مسؤولیت کارهایی که احساس میکنه به عهدهشه شونه خالی کنه؟ چنین کسی چون صداش درنمیاد باید کتک بخوره؟!
بگذریم. اینا رو به عنوان درد دل از من بپذیرید. این که همه کاره به نما باشی و به یک باره چرخ زمانه چنان زمینت بزنه که بشی هیچ کارهش خیلی سوز داره و طبعاً هرکی دیگه هم جای من باشه صداش درمیاد. من واگذار اونی میکنم که از اون بالا داره منو میبینه و هوامو داره. ایشالله که به بهتر از انتظارم برام جبران میکنه. اشکال کارم همین بود که بیتوقع و بی سر و صدا کارم رو انجام میدادم و اهل قشون کشی نبودم. حالا هم با اینکه درد دارم، باز احساس مسؤولیت میکنم و تا وقتی لازم باشه ادامه خواهم داد. بانک که گناهی نکرده. الباقی هم علی الباقی جل و علا.
ششم آبان ۱۴۰۰
نظرات
ارسال یک نظر